مهدى لطفى
90
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )
عنايتى در تأليف الغدير از ناحيه امام على عليه السّلام آية اللّه سيد عباس كاشانى قضيهاى از علّامه امينى نقل مىكند كه علّامه مىفرمود : وقتى در تأليف الغدير به جلد ششم رسيدم به كتاب « ربيع الابرار » زمخشرى نياز پيدا كردم . اين كتاب آن زمان كمياب بود . فقط سه نسخه خطى از آن موجود بود كه يكى از آنها نزد امام يحيى بود در يمن ، دومى در كتابخانه ظاهريه دمشق بود سومين نسخهء آن نزد يكى از آيات عظام نجف اشرف بود . اين عالم فوت كرده بود و كتابخانهاش به پسرش ارث رسيده بود . رفتم در خانه آن شخص ، كتاب را سه روز امانت خواستم . او امتناع كرد . گفتم ، دو روز امانت بده يا يك روز باز آن شخص امتناع كرد . گفتم ، اجازه بده در خانهء خودت مطالعه كنم ، باز امتناع كرد ! ! متحير ماندم چه كنم پيش چه كسى روم . بعد از اينكه از همهجا مأيوس شدم ، به پناهگاه هميشگى خود پناه آوردم به طرف حرم حضرت امير عليه السّلام رفتم . شكايت پيش حضرت نمودم . و سپس با ناراحتى به خانه برگشتم . شب را بيدار ماندم . صبح خوابى بر من عارض شد در خواب حضرت امير را ملاقات كردم عرض حاجت كردم ، امام در جواب فرمود : حاجت تو پيش فرزندم حسين عليه السّلام است . بيدار شدم ديدم نزديك اذان صبح است لباس پوشيدم ، ماشينى اجاره كرده به كربلا مشرف شدم بعد از خواندن نماز صبح و زيارت مطلب خود را به حضرت عرض كردم .